جلال الدين الرومي

36

مثنوى معنوى ( فارسى )

آتش طبعت اگر غمگين كند * سوزش از امر مليك دين كند آتش طبعت اگر شادى دهد * اندر او شادى مليك دين نهد چون كه غم بينى تو استغفار كن * غم به امر خالق آمد كار كن چون بخواهد عين غم شادى شود * عين بند پاى ، آزادى شود باد و خاك و آب و آتش بنده‌اند * با من و تو مرده با حق زنده‌اند پيش حق آتش هميشه در قيام * همچو عاشق روز و شب پيچان مدام [ تمثيل در اينكه نظام علل و اسباب طبيعى واقعيت دارد اما تا خدا نخواهد آنها به خودى خود مؤثر نيستند ] سنگ بر آهن زنى بيرون جهد * هم به امر حق قدم بيرون نهد آهن و سنگ ستم بر هم مزن * كاين دو مىزايند همچون مرد و زن سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك * تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش * بىسبب كى شد سبب هرگز ز خويش و آن سببها كانبيا را رهبر است * آن سببها زين سببها برتر است اين سبب را آن سبب عامل كند * باز گاهى بىبر و عاطل كند اين سبب را محرم آمد عقلها * و آن سببها راست محرم انبيا اين سبب چه بود به تازى گو رسن * اندر اين چه اين رسن آمد به فن گردش چرخه رسن را علت است * چرخه گردان را نديدن زلت است اين رسنهاى سببها در جهان * هان و هان زين چرخ سر گردان مدان [ تدبير امور عالم ، ذاتى نيست ، بل مستند به مشيت خداوند است ] تا نمانى صفر و سر گردان چو چرخ * تا نسوزى تو ز بىمغزى چو مرخ باد آتش مىخورد از امر حق * هر دو سر مست آمدند از خمر حق آب حلم و آتش خشم اى پسر * هم ز حق بينى چو بگشايى بصر گر نبودى واقف از حق جان باد * فرق كى كردى ميان قوم عاد قصه‌ى باد كه در عهد هود عليه السلام قوم عاد را هلاك كرد [ حكايت در اينكه جمادات نيز به امر حق ، داراى حيات و شعوراند ] هود گرد مومنان خطى كشيد * نرم مىشد باد كانجا مىرسيد هر كه بيرون بود ز آن خط جمله را * پاره پاره مىگسست اندر هوا همچنين شيبان راعى مىكشيد * گرد بر گرد رمه خطى پديد چون به جمعه مىشد او وقت نماز * تا نيارد گرگ آن جا ترك تاز هيچ گرگى در نرفتى اندر آن * گوسفندى هم نگشتى ز آن نشان باد حرص گرگ و حرص گوسفند * دايره‌ى مرد خدا را بود بند همچنين باد اجل با عارفان * نرم و خوش همچون نسيم يوسفان آتش ابراهيم را دندان نزد * چون گزيده‌ى حق بود چونش گزد [ اهل حقيقت ، در آتش شهوت نمىسوزند ] ز آتش شهوت نسوزد اهل دين * باقيان را برده تا قعر زمين [ چند تمثيل در شعور داشتن جمادات ] موج دريا چون به امر حق بتاخت * اهل موسى را ز قبطى واشناخت